پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
سلام بچه های گل من برگشتم اگه منو یادتون میاد!
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت:ای عاشق دیوانه...
فراموش شدی!
سوخت پروانه ولی جوابش را خوب داد...
گفت:طولی نکشد که تو نیز خاموش شوی!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:24
دوشنبه سوم دی 1386
همیشه تصور کن
توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی
پس هیچ وقت به کسی سنگ نزن
چون اول دنیای خودت را می شکنی!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 16:14
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
فلسفه ی مرگ....
می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت؟
گفت جایی که می ری مردمی داره که می شکننت
نکنه قصه بخوری
من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی
تو وجودت عشق می ذارم که بگذری
قلب می ذارم که جا بدی
اشک می دم که همراهیت کنه که هدایتت کنه و
مرگ که بدونی برمی گردی پیشم...
*باتشکر از دوست عزیزم نیلوفر
که خیلی دوستش دارم*
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:5
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی؛
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش؛
پایت را برای همراهی؛
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز؛
وخودت را برای
پرستش!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 22:43
پنجشنبه یکم آذر 1386
می دونی رابطه ی تو با گل ، عشق و زندگی چیه؟
گل یه گیاهه اما تو عطر اونی.
عشق یه کلمه است اما تو معنی اونی.
زندگی یه اجباره اما تو دلیل اونی.
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:41
جمعه هجدهم آبان 1386
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی.
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:5
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم
ماه گفت : چطوري ؟ تو که نمي بيني !
نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .
ماه گفت : چرا ؟
نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:5
جمعه چهارم آبان 1386
مرگ آن نیست كه در قبر سیاه دفن شوم ،
مرگ آن است كه از خاطر تو محو شوم!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 11:48
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
با یه نوشته ی کوتاه اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد
برو بالا پشت بوم
و ببین باد از کدوم طرف میاد
صورتت رو بگیر طرفش
یه بوس برات فرستادم
بگیرش!![]()
راستی حتما به وبلاگ دوستم پریاجون سر بزنید توی پیوندهام هست
حتما برید.![]()
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 19:51
جمعه بیستم مهر 1386
زندگی تفسیر سه کلمه است:
خندیدن
بخشیدن
فراموش کردن
پس بخند
ببخش
و فراموش کن!
(با تشکر ازسینای عزیزم)
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:32
یکشنبه هشتم مهر 1386
این آخرین کلامی است که با تو می گویم
این آخرین کلام من است
با لبخندی از امید و تپشهای دل
همه روز شاد و سلامت باش
و از هر چیز زیبا لذت ببر
بگذار خاطرات و پژواک این همه زیبایی
در دلت باقی بماند
و دلت را به هستی ببخش
به من و
به همه ی آنهایی که دوستت دارند.
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 20:5
یکشنبه هشتم مهر 1386
همیشه توی ارتفاعی از آسمان دیگه ابری وجود نداره اگه یه وقت آسمونت ابری بود بدون به اندازه ی کافی اوج نگرفتی
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:28
پنجشنبه پنجم مهر 1386
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشوندم و پاروزنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاهت رسید تو چشمات رو بستی و قایقم غرق شد...!
من برگشتم بچه ها... 5 تا جک جمعه رو امروز می ذارم چون فردا از صبح خونه نیستم . ۱-قزوينيها به ناف ميگن : سوراخ بي مصرف... ۲- یه روز ترکه مي ره بالاي پل عابر پياده داد مي زنه مي گه:حالا ما خر.. ما نفهم.. آخه شما که مي دوونيد اينجا روود خانه نيست پس چرا پل زديد؟ ۳- لره ميره خونه خدا و پرده روي کعبه رو ميگيره و فرياد ميزنه: خدايا! چرا مردي؟ غضنفر مياد پيشش و ميگه: خاک تو سرت کنن! خدا نمرده که، شهيد شده... ۴- به ترکه می گن پپسی می خوری یا کوکا می گه: یاکوکا! ۵- یه دفعه یه تیمساره سوار تاکسی می شه یه ترکه توی تاکسی بوده ترکه می پرسه : سربازی ؟ یارو تیمساره می فهمه ترکه می گه : آره ترکه عصبانی می شه می گه پس گه می خوری لباس تیمسارهارو می پوشی!!!!!!!!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:18
یکشنبه یکم مهر 1386
سلام بچه ها
خوبین؟
چه خبرا؟
من از امروز تا جمعه نمی یام...
جمعه نیام ببینم به قول میلاد گفتین مرده...! وبلاگم هم سیاه پوش کردین...!
اصلاً هم یه عالمه نظر بدین ناراحت نمی شم خیالتون راحت...!!!
نیام ببینم 1 نظر دادینا!
دوستتان دارم
اصلاً هم اصرار نکنین
می گم اصرار نکنین من تا جمعه بیا نیستم!
اصرار نکنین....
نه که نه که نه نمی یییییییییییییییییییام
اینقدر دستم رو نکشید شکست ،دررفت ،
پس بای.![]()
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 22:58
شنبه سی و یکم شهریور 1386
کلام آخر : نه از خاکم ، نه از بادم ، نه دربندم ، نه آزادم ، فقط مثل تو غمگینم ، فقط مثل تو دلتنگم ، اگر آبی تر از آبم ، اگر همرنگ مهتابم ، بدون تو چه بیرنگم ، بدون تو چه بیتابم...!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 10:46
جمعه سی ام شهریور 1386
1اصفهانیه یه پوست موز می بینه میشینه کنار موزه.
میگن : چرا اینجا نشستی ؟
میگه : آخه می خواهم فکر کنند من این موز رو خوردم!![]()
-2به پیره زنه می گن : چرا همه ی دندوناتو کشیدی جز یکی؟
می گه : آخه ننه،می خواهم چادرم رو باهاش نگه دارم!![]()
-3لره رو برق سه فاز می گیره می گه : اگه مردی یه فاز یه فاز بیا جلو..!![]()
- 4لره دیش ماهوارشو می ذاره روی پشت بوم روش می نویسه کولر...!![]()
- 5ترکه می میره ، عکسش رو نداشتند بذارند روی قبرش ، تا گردن خاکش می کنند...!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:48
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
چشمانت سراب آرام زندگی است
ومن چون نیلوفری سفید در گرداب آن شناورم
اگر می خواهی بدانی چقدر زیبایی
اندکی در مردمک چشمانم بنگر
هر چند آنها زیبا نیستند ولی آنقدر هستند که به تو بگویند زیبایی!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:45
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
*خاطره*
به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها
خاطره هایی که همه ی هستی من از آنهاست
من به هر جا که قدم بگذارم
من به هر جا که نظر می بندم
همه جا چهره ی توست ، همه جا خنده ی توست
به کجا باید رفت ؟
تو بگو!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 21:11
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ دوست را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس ها
شعر های کهنه ام را یک به یک از بر کنی!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:20
شنبه هفدهم شهریور 1386
رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید دروادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم درلابه لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم از کشمکش و جنگ زندگی
(فروغ فرخزاد)
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 11:7
جمعه شانزدهم شهریور 1386
سلام دوستای خوبم
از امروز هر جمعه 5 تا جک کوتاه و بامزه در وبلاگNassim021
امیدوارم لذت ببرید و من را در کارم راهنمایی کنید
دوستدار شما Nassim
+
ÊæÓØ nassim
ÓÇÚÊ 14:36
جمعه شانزدهم شهریور 1386
۱- یه ترکه می ره رستوران میگه آقا غذای امروزتان چیه؟
گارسون میگه:کاستوبیلوتانیماندانوف با لیمو...
ترکه میگه:کاستوبیلوتانیماندانوف با چی؟!!
2- یه گونی پشگل می خرن بازش که می کنن یه لره از توش می پره بیرون- می گن تو اینجا چی کار می کنی؟ میگه من جایزشم!!!
3- ترکه کدو تنبل می خره میذارتش کلاس تقویتی!!!!!
4- گضنفر رفت پیش چشم پزشک ، تا وارد شد دکتر گفت: آه آه آه... چقدر چشمات سرخ شده؟... گضنفر پرسید: ببینم دکتر... دردهم می کنه؟
5- زن: مرد پس چرا کولر نمی خری؟
مرد: آخه آنهایی هم که دارند گذاشتند روی پشت بام.
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:35
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
غم...
امشب این خانه چه هوایی دارد!
گپ زدن با در و دیوار چه صفایی دارد!
همه رفتند ولی غصه نرفت.
این یار قدیمی چه وفایی دارد!...
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 15:16
جمعه نهم شهریور 1386
بوسه...
گفته بودم که اگربوسه دهی توبه کنم
تا دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو لبت برخاست از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 23:24
سه شنبه ششم شهریور 1386
مردم دل های خود را به ما هدیه نمی دهند
ما دل های کسان را بدست می آوریم
ویلیام باتلر یتیس
شاعروآماتیس ایرلندی
Hearts are not had as a gift but hearts are earned
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 13:31
شنبه سوم شهریور 1386
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 14:35
جمعه دوم شهریور 1386
روزی سوال می کنند برای چه زنده ای ؟
ومن درحالیکه تمام وجودم اسم او را فریاد می زد گفتم :
به خاطر هیچ!
از او پرسیدند به خاطر چه زنده ای ؟
در حالیکه چشمانش پر از اشک بود گفت :
به خاطر آنکه به خاطر هیچ زنده است !!!
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 17:21
پنجشنبه یکم شهریور 1386
صدای پای آب...
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
سهراب سپهری
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 20:14
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
بعداز رفتنت...
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
و من تنهابرای دیدن آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب و ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید...
وبعد از رقتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم ، خیس باران شد
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد!
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
من هنوز آشفته چشمان زیبای توام ، برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو ، در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟
شاید به رسم و عادت پروانگی هامان
باز هم برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
+
ÊæÓØ nassim
|
ÓÇÚÊ 12:14
سلام دوستای گلم
خوش آمدید.
من نسیم هستم و (؟) سالمه!
امیدوارم که از وبلاگ من لذت ببرید
من یه وبلاگ دیگه هم دارم که آدرسشWWW.nassim0912.blogfa.com هست که برای گروه مورد
علاقه ام یعنی Us5 درستش کردم که توی اون وبلاگ علاوه بر عکس های گروه Us5 عکس های
درخواستی از رپرها رو هم می ذارم.
توی یه وبلاگ دیگه هم عضو هستم که آن هم برای گروهUs5 هست که آدرسش
WWW.us5-sweetesboys.blogfa.com هست .
دوستتان دارم
بای
تیر 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386